خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

امروز بیست و یکم آذر بود.

بخاطر تولدم کلی ذوق کادوگرفتن پیدا کردم.

به هر چیزی فک کردم که کادوهای بیشتری گیرم بیاد.

از دعوت کردن دوستام تا ....

دایی که یکی از برگترین انگیزه های کادو دهندگی م بود،نیستش.

حالا که فکرشو میکنم،میبینم که...

ازش گذشتم؛

تمام.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

پروانه ای در باد

Home | Profile | Friend | Archive | Design


31. هیچوقت

هیچوقت متوقف نمیشم! :)

D.ba ..

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

اینستا برام شده یه جور خودکشی مجازی.

میرمو مدیکال استو هارو میبینمو فقطم اونارو بدون هیچی اجازه میدم که به حریم فالوئینگ هام وارد شن.

حالم بد میشه.

برمیگردم.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

هیچ ایده ای ندارم.حتی واسه یه قدم جلوترم.شک و تردید دارم.میترسم.دلم یه چیزایی رو میخواد که کاملا از این وادی خارج و حتی دورن.

یه جا خونده بودم که آدما به بزرگی هدفاشون،شک و تردیدای بزرگی هم دارن .

وقتی که دارن راه رسیدن به اون هدفو طی میکنن.

خسته میشن.

انگار لباشون به هم دوخته میشه؛چون هیچی نمیتونن در این مورد به بقیه بگن.نه که نخوان.نمیشه واقعا!

گریه میکنن.

ولی ول نمیکنن.

هرگز ول نمیکنن.

هرگز! :)

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

خدای من دیگه واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.احساس میکنم دارم عقلمو از دست میدم. آروم نیستم.آشوب هم نیستم. عاشق نیستم.فارغ هم نیستم. نگران نیستم.ولی به فکر هم نیستم. توی این موقعیتی که هستم،همش لحظه شماری میکنم که تموم بشه و برسم به اونی که میخوام. ولی الآن میبینم که واقعا زمان کافی برای تلاش برای اونیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

پروانه ای در باد

Home | Profile | Friend | Archive | Design


35. پناه

خدای من،

خیلی بی پناهم...

D.ba ..

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

دوباره رفتم وبلاگش.

دوباره ازش خواستم که با هم صحبت کنیم و اون بهونه آورد.

دوباره گریه هام شروع شد.

دوباره هر لحظه آرزوی مرگ کردنو بهم برگردوند.

نمیدونم قراره چی بشه با این همه درسی که دارم.

دوباره دارم خودمو بیچاره میکنم.

هروقت یه سلولی بخواد بمیره،اون لیزوزومی که توشه میترکه و کل حیات سلولو از بین میبره.

انگاری حکایت لیزوزوم واسه من همون قلبمه که حالا که ترکیده و سرریز شده،کل وجودمو نابود میکنه...

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

یکی یکی داشتم قرصامو کمتر میکردم. نور___ از چهارتا رسید به هیچی.یکهو علاوه بر گرفتگی کوچیک روحی م،علائم جسمی وحشتناکی اومد سراغم. فکر نمیکردم بخاطر قطع کردن این دارو بدنم تا این حد واکنش نشون بده. من چندین داروی دیگه از جمله سرترالین رو هم قطع کرده بودم و توی هیچکدوم از این موقعیت ها این شکلی نشدم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 21:33

میگفتن ک یه سری از آدما از هیچ و پوچ واسه خودشون بحران میسازن.

میگفتن ک هر شرایط سخت و بحرانی ای ک برای انسان اتفاق بیفته،اگه به دادش نرسه،بهش سازگار میشه.

و ایناس ریشه ی سلب آرامش روان.

+ضربان قلبم در حد سکته س.

ولی بهش میگم.

حتما میگم.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: شنبه 8 آبان 1395 ساعت: 12:12

بعد از کلی تلاش جهت باز کردن صفحه نتیجه انتخاب رشته م،در دانشگاه آزاد،با این صحنه مواجه شدم؛ گیاهپزشکی،رودهن با این حساب باید روی همون زیست فناوری حساب کنم. یادمه همیشه وقتایی ک حرف از دانشگاه آزاد میشد،من توی دلم میگفتم ک "من برم دانشگاه آزاد؟عمرا!"و به عنوان یک سرافکندگی بهش نگاه میکرده م. حالا دارم میرم دانشگاه آزاد. بدون کنکور. از اینهمه اتفاقای فاجعه بار پشت سر هم،نه از این میترسم ک تنها بشمو دوستام رهام کنن،و نه حتی از اینکه فامیل ها و آشناهامون تصویر منی ک شاگرد اول بودم،توی ذهنشون به یه تنبل تبدبل شه. تنها چیزی ک اذیتم میکنه،اینه ک بعد از اینهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 6:21

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 6:21

درست در همین جا که ایستاده ام،طوفانی ترینم. از پریروز ک نتایج اعلام شده،کلی دوستو فامیل از من میپرسن ک "چی شدی"؟ چجوری باید بهشون بگم ک دولتی قبول نشدم؟ مشکل خودم نیستم.تلاطم خودمو میتونم کنترل کنم. مشکلم پدره.که چرا بعد از اینهمه انتظارو هزینه کردنو وقت و زحمت،نتونستم چیزی قبول شم ک سرشو بالا بگیره و بگه ک دخترم "اینو" قبول شده. از اینکه نوه های عمه قبول شدنو من بعد از دوسال،با وجود سم بودن،هنوزم حرفی برای گفتن ندارم. لازم و ضروریه ک ب خودم یادآوری کنم ک من زحمت کشیده م. میدونم ک زحمت کشیده م. ولی آخراشو خراب کردمو... توی هرلحظه ی اینروزا،پتانسیل اینو دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:11

وقتی توی آزمون تابستون،درصد زیستم ازش بالاتر شد.

وقتی استاد زیست،پرسیدو من بهتر جواب دادم.

وقتی واسه نهج البلاغه فقط من مقام آوردم و نه اون خانوم سوم یا اول.

وقتی میتونم.

میدونم ک "میتونم"!

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 21:52

صب یه فصل از کتاب آناتومی رو مطالعه و خلاصه نویسی کرده م.

امروز با کابوس بیدار شده م.

کابوس همون مدارج و حسای تحصیلی مدرسمون.

یه کم بایو سین خونده م.

و چقد خوبه!

شکلاش فوق العاده س.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 5:03

صفحه بندی