نور___ از چهارتا رسید به هیچی.
یکهو علاوه بر گرفتگی کوچیک روحی م،علائم جسمی وحشتناکی اومد سراغم.
فکر نمیکردم بخاطر قطع کردن این دارو بدنم تا این حد واکنش نشون بده.
من چندین داروی دیگه از جمله سرترالین رو هم قطع کرده بودم و توی هیچکدوم از این موقعیت ها این شکلی نشدم.
بیقرار شدم.دلشوره پیدا کردم.بی انگیزه شدم.معده درد شدید پیدا کردم.و حالت تهوع و سردرد.
نمیدونم دقیقا کدوم عوارضم بهش ربط داشته ولی بدترینش بیقرارییه و مطمئنم بخاطر قطع کردن اون بوده.
انگاری قلبم میخواستم از توی سینم کنده شه!
اونقد بده که حتی یه ثانیه موندن برام توی یه موقعیت سخت بود.
حالا این وسط درس خوندن که هیچی!(از اونجایی که تو فرجه م و باید زولوژی بخونم!:| )
کابوس میدیدمو خوب نمیخوابیدم.
با این حال همش میرفتم توی اتاقی که کولر روشنه میخوابیدم که زودتر خوابم ببره و برای چند ساعت از این حالت خلاص شم.
خیلی بد بود.
دوباره شروعش کردم.
امروز میخواستم برم پیش خانم دکتر که نبود.
میره تا هفته ی بعد.
امشب دومین شبی بود که دوباره دارم نورتریپتیدینمو میخورمو نسبتا بهترم.
خدایا ممنونم که نجاتم دادی.
حتی یک ثانیه موندن توی اون شرایط یه شکنجه ی بزرگ بود که هیچ نمود ظاهری ای نداشت و بنابراین دیگران فکر میکردن که حالم خوبه و هرچی میخواستم براشون توضیح بدم که چمه نمیتونستم دقیق بیانش کنمو دست آخر بیخیال میشدمو فقط میگفتم حالم بده و نمیتونم این کارارو مثلا انجام بدم.
راستش توی این موقعیت خیلی بیشتر ترسیدم.
اینکه حال بدن آدم دست خودش نباشه خب وحشتناکه یکم.
امیدوارم زود خوب شم و کلا این قرصا واسه همیشه گورشونو از توی زندگی م گم کنن!
و ان شاءالله این دعا تعمیم پیدا کنه واسه واسه همه ی کسایی که تو موقعیت منن.
برچسب:
نویسنده: یوسف شریفی