خرید بک لینک

درست در همین جا که ایستاده ام،طوفانی ترینم.

از پریروز ک نتایج اعلام شده،کلی دوستو فامیل از من میپرسن ک "چی شدی"؟

چجوری باید بهشون بگم ک دولتی قبول نشدم؟

مشکل خودم نیستم.تلاطم خودمو میتونم کنترل کنم.

مشکلم پدره.که چرا بعد از اینهمه انتظارو هزینه کردنو وقت و زحمت،نتونستم چیزی قبول شم ک سرشو بالا بگیره و بگه ک دخترم "اینو" قبول شده.

از اینکه نوه های عمه قبول شدنو من بعد از دوسال،با وجود سم بودن،هنوزم حرفی برای گفتن ندارم.

لازم و ضروریه ک ب خودم یادآوری کنم ک من زحمت کشیده م.

میدونم ک زحمت کشیده م.

ولی آخراشو خراب کردمو...

توی هرلحظه ی اینروزا،پتانسیل اینو دارم ک بشینم زار زار گریه کنم.

تنها چیزی ک دلگرمم میکنه،عشقی ست ک در وجودمه و توی این یکسال خیلی در مغزم تثبیت شده.

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 8:11

صفحه بندی