خرید بک لینک
رفته بودیم لب دریا.روی شن های ساحل قدم میزدم و گاهی هم آب و جونور های فسقلی،پاهامو بغل میکردن.

یکهو نظر همه ب یه سمتی رفت.

یه خانومی رفته بود اون جلوها و داشت ادای خودکشی رو درمیورد.

خیلی جلو رفته بود.

حتی شاید نزدیک ب حد غرق شدن.

و مرتب بلند جیغ میزد.

جیغ و...

یه پسری توی ساحل داشت میگفت :

:((ببین داره چیکار میکنه این دیوونه.))

این پسر دلیل همون جیغ های بالاس.

حتی کفشاشو در نیورد.

دختره داشت بخاطر این خوشو میکشت و این...

اصلا اهمیت نمیداد

اصن براش مهم نبود

اصن....

برچسب: نویسنده: یوسف شریفی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 15:08

صفحه بندی