یکهو نظر همه ب یه سمتی رفت.
یه خانومی رفته بود اون جلوها و داشت ادای خودکشی رو درمیورد.
خیلی جلو رفته بود.
حتی شاید نزدیک ب حد غرق شدن.
و مرتب بلند جیغ میزد.
جیغ و...
یه پسری توی ساحل داشت میگفت :
:((ببین داره چیکار میکنه این دیوونه.))
این پسر دلیل همون جیغ های بالاس.
حتی کفشاشو در نیورد.
دختره داشت بخاطر این خوشو میکشت و این...
اصلا اهمیت نمیداد
اصن براش مهم نبود
اصن....
برچسب:
نویسنده: یوسف شریفی